دل نوشته

www.adelu.blog.ir

+ نوشته شده در  93/03/28ساعت 20:35  توسط عادل سعدی | 
یکی از افتخارات دوران ابتدایی من اینه که مبصر کلاس بودم
وقتی کسی درس نمره کم میگرفت معلم به من میگفت :
ببرش دفتر بگو که درس نخونده !
اون لحظه حس پلیس بین المللو داشتم
چه فازی داشت لا مصب !
البته فوشایی که از بچه ها میخوردم رو نادیده میگرفتم

 

#از الهام عزیز

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 14:9  توسط عادل سعدی | 
بـــی حـــس شـــده ام از درد!

از بغـــــض!

فقـــط گـــاهــــی ، خــــط اشـــکــــــی ...

می ســـوزانـــد صـــــورتــــــم را !!!

بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــی آرومـــــم .. .

 

 

#از رکسانای عزیز

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 13:7  توسط عادل سعدی | 
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام ،
حتی به تو ، به خودم
اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم!
چرا هنوز پشت هزاران ترانه خاموش
به انتظارت نشسته ام تا تو را آرزو کنم!!
اما هنوز نمی خواهم برگردی می دانی که
دروغ نمی گویم اگر هنوز تو را آرزو می کنم
برای بی آرزو نبودن است و شاید هم آرزویی
زیباتر از تو سراغ ندارم!!
اما هنوز هم نمی خواهم برگردی ...

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 13:5  توسط عادل سعدی | 
دیشب ساعت 4 خوابیدم عین هاپو خوابم میاد

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 13:4  توسط عادل سعدی | 

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 13:2  توسط عادل سعدی | 

 

از یه زاویه ایی عکس انداختم که انگار پرنده بیرون قفسه و ما تو قفس!!!
زاویه دیدت رو که عوض کنی همچی عوض میشه !!!!
گاهی لازمه خودت رو جای کسی دیگه ای بذاری
اونوقت شک نکن که دنیات خیلی قشنگ تر و آروم تر میشه

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 12:58  توسط عادل سعدی | 
برای فراموش کردن نگاهت باید

شبها با چراغ روشن بخوابم

هرگز آسمان شب را نبینم

و گاه گاهی چشمم را ببندم

میدانی

نمیشود. . .

نگاه تو را حتی قلم هم تکرار میکند

و من چگونه با چشمان بسته بنویسم؟

آن دو گوی سیاه جادویی

از سرنوشت من

جدا نمیشوند هرگز. . .

+ نوشته شده در  93/03/05ساعت 8:34  توسط عادل سعدی | 
دلم که میگیرد

روی بخار شیشه

اسمت را می نویسم

زل میزنم به آسمان ترانه هایم

شاید صدای گنگ تو در گوشهایم تکرار شود

دلم که هوایت را میکند

هیچ هوایی جز تو

نفس نفس زدن هایم را نمی فهمد

و تنها منم که سالهاست

هنوز که هنوزه

برایت نگران است. . .

+ نوشته شده در  93/03/05ساعت 8:34  توسط عادل سعدی | 
ماه ها پیش

غنیمتی یافتم

دو چشم معصومانه مست

در قاب یک تصویر

یک عکس قدیمی که حتی "تو"

نمیدانی دیدمش

یک غنمیت ناب که من

با هر بار دیدنش

به شوق می آیم . .

یک غنیمت شیرین و دوست داشتنی. . .

+ نوشته شده در  93/03/05ساعت 8:32  توسط عادل سعدی | 
سلام این اولین پست من بود

تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ نویسی کنم و تمام پست های قدیمیو پاک کردم


برچسب‌ها: عادل سعدی
+ نوشته شده در  90/10/03ساعت 1:20  توسط عادل سعدی |